تحلیل گفتمان بازنمایی ایران به مثابه «تهدید» در چارچوب دیپلماسی عمومی شناختی ایالات متحده (۲۰۱۰ تا ۲۰۲۵)
مقدمه و اهداف : در نظام بینالملل معاصر و بهویژه در عصر اطلاعات، مفهوم قدرت از چارچوبهای صرفاً مادی و سخت فراتر رفته و ابعاد نرم، ادراکی و شناختی آن بهطور فزایندهای در کانون رقابتهای ژئوپلیتیکی قرار گرفته است. بر این اساس، دیپلماسی عمومی بهعنوان یکی از ارکان اصلی قدرت نرم، به ابزاری راهبردی برای تأثیرگذاری بر نگرشها، باورها و ترجیحات ذهنی مخاطبان داخلی و بینالمللی تبدیل شده است. دیپلماسی عمومی معاصر دیگر صرفاً به اطلاعرسانی یا تبلیغات سیاسی محدود نیست، بلکه فرایندی شناختی و گفتمانی است که در آن دولتها با بهرهگیری از زبان، رسانه، تصویر و پلتفرمهای دیجیتال، به بازتعریف هویت «خود» و «دیگری» میپردازند.
در این چارچوب، «دیپلماسی عمومی شناختی» بهعنوان یکی از جلوههای نوین اعمال قدرت نرم، به تلاش نظاممند برای دستکاری ادراک، باور و احساس مخاطبان از طریق بازتولید گفتمانهای خاص و تثبیت روایتهای تهدیدمحور اشاره دارد. روابط جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا نمونهای برجسته از این نوع تقابل ادراکی و گفتمانی است.
بر این اساس، هدف اصلی پژوهش حاضر تحلیل چگونگی بازنمایی جمهوری اسلامی ایران بهمثابه «تهدید» در چارچوب دیپلماسی عمومی شناختی ایالات متحده آمریکا طی سالهای ۲۰۱۰ تا 2025 است. این پژوهش میکوشد نشان دهد ایالات متحده از طریق چه الگوهای زبانی، روایی و گفتمانی، تصویری تهدیدمحور از ایران تولید و بازتولید میکند و این تصویر چه کارکردهایی در مشروعیتبخشی به سیاستهای مهار، تحریم و فشار دارد.
روش : پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و بر مبنای روش تحلیل گفتمان انتقادی فرکلاف انجام شده است. چارچوب نظری تحقیق تلفیقی از نظریههای «قدرت نرم»، «بازنمایی» و «قدرت گفتمان» و نیز مفاهیم مرتبط با جنگ شناختی و امنیت ادراکی است. دادههای پژوهش شامل ۱۸۰ متن رسمی و رسانهای منتخب از بیانیهها و سخنرانیهای مقامات آمریکایی و محتوای منتشرشده در رسانههایی چون صدای آمریکا، رادیو فردا، سیانان و پلتفرمهای دیجیتال وابسته در بازه زمانی ۲۰۱۰ تا 2025 است. واحد تحلیل، بندهای معنایی بوده و تحلیل دادهها در سه سطح زبانی، گفتمانی و کارکردی انجام شده است. فرایند کدگذاری دادهها با استفاده از نرمافزار MAXQDA صورت گرفته و پایایی تحلیل از طریق ضریب کاپای کوهن تأیید شده است.
یافتهها: یافتههای پژوهش نشان میدهد که دیپلماسی عمومی ایالات متحده با بهرهگیری از راهبردهایی چون چارچوبسازی منفی، برچسبگذاری اخلاقی و روایتسازی عاطفی، تصویری پایدار از ایران بهعنوان کنشگری غیرعقلانی، بیثباتکننده و ناسازگار با نظم بینالمللی لیبرال بازتولید میکند. در این بازنمایی، پنج گفتمان اصلی شناسایی شده است: تهدید هستهای و رفتار غیرعقلانی، تروریسم و بیثباتسازی منطقهای، نقض حقوق بشر و سرکوب داخلی، ناسازگاری با نظم لیبرال جهانی، و تهدید سایبری (با کارکرد شناختی). این بازنماییها در سطح بینالمللی به مشروعیتبخشی سیاستهای مهار و تحریم و در سطح داخلی ایران به تضعیف سرمایه نمادین و کاهش تابآوری شناختی منجر شدهاند.
نتیجهگیری: پژوهش حاضر نشان میدهد که بازنمایی جمهوری اسلامی ایران بهمثابه «تهدید» در چارچوب دیپلماسی عمومی شناختی ایالات متحده، نه بازتابی از واقعیت عینی، بلکه محصول فرایند مهندسی معنا و اعمال قدرت نرم گفتمانی است. دیپلماسی عمومی آمریکا در دهه اخیر از سطح اطلاعرسانی سیاسی فراتر رفته و به سطح عملیات شناختی نظاممند ارتقا یافته است؛ امری که کنترل روایت و ادراک را به ابزار اصلی اعمال قدرت در سیاست خارجی این کشور تبدیل کرده است.
