نسبت مالتیتود و مقاومت در اندیشۀ آنتونیو نگری و دلالت های آن برای اندیشه و کنش سیاسی
مقدمه: در افق سرمایهداری معاصر که سازوکارهای سلطه در شبکههای زیست-سیاسی، ارتباطی و شناختی رسوب کردهاند، مسئلۀ مقاومت و سوژۀ جمعی آن دوباره در مرکز فلسفۀ سیاسی و نظریۀ انتقادی قرار گرفته است. آنتونیو نگری در پیوند سنت مارکسیسم کارگرگرایانۀ ایتالیایی، خوانش اسپینوزایی از قدرت و الهام از فوکو، دلوز و گتاری، این موضوع را در قالب دو مفهوم «مالتیتود» و «مقاومت» بازصورتبندی میکند. دغدغه پژوهش حاضر، واکاوی نسبت درونی و هستیشناختی میان مالتیتود و مقاومت در اندیشۀ نگری با طرح این پرسش است که صورتبندی آنتونیو نگری از نسبت مالتیتود و مقاومت چه دلالتهایی برای اندیشه و کنش سیاسی معاصر دارد؟
روش: این پژوهش با روش تحلیلی-تفسیری پیش میرود. ابتدا با رجوع به متون کارگرگرایی ایتالیایی و آثار نخستین نگری، گذار او از دیالکتیک سنتی به منطق آنتاگونیسم و شکلگیری مفهوم «کارگر اجتماعی» و مقاومت شبکهای صورتبندی میشود. سپس با تکیه بر خوانش نگری از اسپینوزا، دلوز و فوکو، مفاهیم قدرت برسازنده/برساخته، دموکراسی مطلق و مالتیتود بازسازی میشوند. در گام بعد، با تحلیل آثار مشترک نگری و هارت و بازخوانی او از لنین، ساحت سیاسی مالتیتود، الگوهای سازماندهی شبکهای، پادقدرتها و نهادینهکردن مقاومت بررسی میگردد. دادههای پژوهش از مطالعۀ نظاممند آثار اصلی نگری و هارت و ادبیات تفسیری معاصر پیرامون آنها استخراج شده است و هدف، ارائه بازسازی مفهومی منسجم از نسبت مالتیتود و مقاومت است، نه آزمون تجربی فرضیهها.
یافتهها: یافتههای مقاله نشان میدهد که نگری با جایگزینکردن منطق آنتاگونیسم بهجای دیالکتیک، نسبت کار/سرمایه را به تضادی بنیادین میان قدرت مؤسس و قدرت تأسیسشده بدل میکند و از این رهگذر، مالتیتود را صورتبندی هستیشناختی سوژۀ جمعی در افق درونماندگاری قدرت میفهمد؛ کثرتی از تکینگیهای درهمتنیده که در بطن تولید زیست-سیاسی و امر مشترک عمل میکنند و حامل ظرفیت مؤسس میباشند. در این دستگاه، مقاومت نه نوعی واکنش منفی به سلطه، بلکه وجه ایجابی همان قدرت مؤسس مالتیتود است که از خلال تعلیق شبکههای استثمار، خروج و برونرفتهای جمعی، بازترکیب نسبتهای اجتماعی و تصاحب امر مشترک فعلیت مییابد. بازخوانی نگری از لنین، با حفظ پیوند میان شیوه تولید و سازمان سیاسی، امکان صورتبندی الگویی تازه از سازماندهی را فراهم میکند که در آن، مالتیتود از رهگذر شبکهای افقی از جنبشهای متکثر، رهبری سیال و موازیگرایی انقلابی، خود را به سوژۀ بالفعل مقاومت بدل میسازد و انرژی آنتاگونیسم را در قالب پادقدرتها و نهادهای مشترک پایدار نهادینه میکند.
نتیجهگیری: بر اساس این بازسازی میتوان گفت نسبت مالتیتود و مقاومت در اندیشۀ نگری نسبتی درونی و هستیشناختی است. مالتیتود بستر مادی و ترکیب اجتماعی مقاومت را فراهم میکند و مقاومت سازوکار زمانی-فرایندیِ فعلیتیافتن قدرت مؤسس مالتیتود در جهت دموکراسی مطلق است. پیامد این تلقی برای اندیشه و کنش سیاسی آن است که سیاست رهاییبخش دیگر در تصرف دولت و مهندسی از بالا خلاصه نمیشود، بلکه در آفرینش اشکال نوین زندگی مشترک، سازماندهی شبکهای، اجتماعیسازی ابزارهای تولید و ساختن نهادهای مشترک از پایین صورت میگیرد. بدینسان، دستگاه نظری نگری چشماندازی فراهم میآورد که در آن میتوان همزمان بر تکثر سوژهها، افق جهانی سرمایهداری معاصر و ضرورت سازماندهی پایدار مقاومت اندیشید و الگوهای تازهای برای کنش سیاسی رهاییبخش در دوران تولید زیست-سیاسی و امپراتوری ترسیم کرد.
