نوواقع گرایی: از تبیین تا تجویز
مقدمه و اهداف:حدوداً شش دهه ازظهور نوواقعگرایی/واقعگرایی ساختاری در رشته روابط بینالملل میگذرد و همواره شاهد مداخلات تجویزی نوواقعگرایان علمگرا در مناظرات مربوط به سیاست خارجی در کل و سیاست خارجی ایالات متحد به طور خاص بودهایم. از آنجا که برخی از منتقدان نوواقعگرایی ملاحظات تجویزی نوواقعگرایی را در تضاد با علمی بودن و/یا ساختارگرا بودن آن میدانند و تاکنون بحثی مستوفا و مستقل در این مناظره در برابر آن مطرح نشده، این مقاله نشان میدهد که انتقادات مزبور بر اساس مبانی فرانظری نوواقعگرایی موجه نیستند. در پاسخ به این پرسش که چگونه مبانی فرانظری نوواقعگرایی این تجویزها را به عنوان نوعی رویکرد هنجاری توجیه میکند، استدلال اصلی مقاله آن است که رویکرد علمی و ساختارگرایی در چارچوب فلسفه علوماجتماعی مغایرتی با تجویزگرایی نوواقعگرایی به عنوان یک نظریه علمی تبیینی کلان ندارد.
روش: در توضیح مبانی فرانظری تجویزگرایی متون مرتبط با فلسفه علوم اجتماعی و برای نشان دادن چگونگی رسیدن نوواقعگرایان به تجویز، متون مرتبط با روش تحلیل متن مورد بررسی و تفسیر قرار گرفتند.
یافتهها: یافته مهم بر اساس متون معتبر فلسفه علوم اجتماعی عدم تباین علم و ساختارگرایی با تجویزگرایی است. تحلیل متون نوواقعگرایان بنام نیز نشان میدهد که آنها چگونه از مبانی علمگرایانه و ساختارگرایانه به تجویزهای خاص در سیاست خارجی میرسند که پایه آن فرض عقلانیت کنشگران است. حتی والتس نیز به رغم تأکید بر عدم نیاز به فرض عقلانیت کنشگر در نظریه ساختارگرایانه خود، نوعی عقلانیت برساخته مبتنی بر جامعهپذیری را لاجرم وارد بحث کرده که طرح آن از نوآوریهای این مقاله است. وناورا صراحتاً تجویز را لازمه جستار علمی میداند و شرایط مفیدیت آن را بیان میکند. سوءبرداشتها که به سیاستهای نادرست و شکست منجر میشوند ناشی از محدودیت یادگیری دولتها هستند و همین امر بعد تجویزی نظریه روابط بینالملل را توجیه میکند. نوشتارهای تجویزی خود او حاکی از انعطاف نظری و چشماندازی چندبعدیاند. والت نوشتههای بیشماری در تأکید بر اهمیت تجویزگرایی در حوزه سیاست خارجی دارد. وی در سطحی وسیع وارد مناظرات/تجویزهای سیاست خارجی شده و به سوءفهمها و سوءبرداشتهای سیاستمداران آمریکایی پرداخته است. مرشایمر که میکوشد میان بحثهای نظری واقعگرایانه و سیاست خارجی قدرتهای بزرگ - خصوصاً آمریکا- پل بزند، نسبت به کژکارکردیها و خطاهای سیاست خارجی آمریکا هشدار میدهد. وی صراحتاً سیاست خارجی عقلانی را سیاست خارجی خوب میداند و همین حکم میکند که در تجویزهای خود عدم عقلانیت را مورد نقد قرار دهد. او توجه سیاستگذاران را برای اصلاح رفتار خود به «واقعیاتی» جلب میکند که واقعگرایی درباره سیاست بینالملل بیان میکنند.
آنچه نوواقعگرایان مورد بررسی در این مقاله را، علاوه بر رویکرد تجویزی بسیاری از آثار آنان به هم میپیوندد، خردمندی ملاحظهکارانه یا «خویشتنداری» به عنوان عنصری بنیادین است. هنگامی که والتس از «میزان متناسب قدرت» سخن میگوید یا مرشایمر و والت لزوم اجتناب از تعارضات غیرضروری را مطرح میکنند، سنت دیرپای واقعگرایانهای را منعکس میسازند که احتیاط و در نظر گرفتن منافع و واکنش دیگران را ضروری میداند.
نتیجه: بر اساس متون فلسفه علوم اجتماعی و دیدگاه خود واقعگرایان تعارضی میان علمگرا و ساختارگرا بودن و داشتن مواضع تجویزی وجود ندارد. نواقعگرایان نیز با فرض شکلی از عقلانیت به نقش کارگزار میرسند و رفتار مغایر او با عقلگرایی را مورد نقد قرار میدهند. در عین حال، این نگاه عقلگرایانه در عقلانیت هزینه-فایده محدود نمیشود و خردگرایی ملاحظهکارانه را نیز دربر میگیرد.
