ژئوپلیتیک دالان زنگزور و بازتعریف موازنه قوا در قفقاز جنوبی: تهدیدها و فرصت های راهبردی برای جمهوری اسلامی ایران
مقدمه و اهداف: منطقه قفقاز جنوبی بهعنوان یکی از صفحات شطرنج ژئوپلیتیک اوراسیا، پس از تحولات نظامی ۲۰۲۳ و ورود به سال ۲۰۲۵، شاهد بازتعریف جدی ساختار موازنه قوا بوده است. پروژه «دالان زنگزور» که از بند نهم توافق آتشبس ۲۰۲۰ سرچشمه میگیرد و به دنبال اتصال سرزمین اصلی جمهوری آذربایجان به نخجوان از طریق استان سیونیک ارمنستان است، اکنون با متغیر مداخلهگر جدیدی یعنی طرح ایالات متحده تحت عنوان «جاده ترامپ برای صلح و رفاه» تلاقی یافته است. این طرح که با فرمان ریاستجمهوری در اوت ۲۰۲۵ رسمیت یافت، با واگذاری مدیریت کریدور به کنسرسیومهای غربی، آن را از یک مسیر ترانزیتی صرف به سازوکاری برای تغییر وضع موجود و خفگی ژئوپلیتیک ایران تبدیل کرده است. هدف این پژوهش، واکاوی پیامدهای این تلاقی بر منافع راهبردی جمهوری اسلامی ایران و چگونگی بازتعریف موازنه قوا در قفقاز جنوبی است. پرسش اصلی این است که پروژه دالان زنگزور در پیوند با طرح تریپ، چگونه موازنه قوای منطقهای را بازتعریف میکند و چه راهبرد امنیتی را پیش روی ایران قرار میدهد؟ فرضیه پژوهش بر پایه رئالیسم تهاجمی آن است که این پروژه از یک مناقشه منطقهای به ابزار هژمونیک برای موازنهسازی دوردست واشنگتن تغییر ماهیت داده و در صورت تحقق، به تضعیف موقعیت ترانزیتی ایران، تسهیل نفوذ ناتو و خفگی ژئوپلیتیک آن میانجامد. این مطالعه همچنین با نقد رویکردهای تدافعی موجود، ضرورت گذار به «موازنهسازی فعال» را تبیین میکند.
روش: این پژوهش بنیادی و کیفی، با روش تحلیل اسنادی و مطالعه موردی دالان زنگزور انجام شده است. چارچوب نظری آن «رئالیسم تهاجمی» جان مرشایمر است که رفتار قدرتها را در نظام آنارشیک، حداکثرسازی قدرت نسبی و تلاش برای هژمونی منطقهای تبیین میکند. دادهها به شیوه کتابخانهای و با تمرکز بر اسناد رسمی پس از ۲۰۲۵، بهویژه سند ریاست جمهوری ایالات متحده و گزارشهای راهبردی اندیشکدههای بینالمللی گردآوری شدهاند. متغیر مستقل «پروژه دالان زنگزور» با ابعاد جغرافیایی، حقوقی-مدیریتی و اهداف بازیگران، متغیر وابسته «موازنه قوا و منافع راهبردی ایران» شامل نقش ترانزیتی، امنیت ملی و نفوذ سیاسی، و متغیر مداخلهگر «طرح تریپ» بهعنوان نرمافزار هژمونیک تشدیدکننده اثر دالان تعریف شدهاند. بازه زمانی پژوهش، از جنگ دوم قرهباغ (۲۰۲۰) تا توافقات جدید ۲۰۲۵ و پیامدهای آتی آن را در بر میگیرد.
یافتهها: تلاقی دالان زنگزور و طرح تریپ سه انتقال عمده در قدرت نسبی ایران پدید آورده است: نخست، انتقال کنترل ترانزیتی از مدل نظارتی روسیه به رگولاتوری غربی که مسیرهای جایگزین ایران به دریای سیاه را کانالیزه میکند؛ دوم، ورود مستقیم بازیگران فرامنطقهای (ناتو) به مجاورت مرزهای شمالی ایران و تهدید امنیت ملی از طریق قطع ارتباط مرزی با ارمنستان و تحریک جریانهای قومگرا؛ و سوم، رقابت مستقیم کریدور میانی تحت حمایت غرب با کریدور شمال-جنوب ایران و تضعیف جایگاه ترانزیتی تهران. همچنین این پروژه با بینالمللیسازی محیط امنیتی پیرامون ایران و تبدیل واشنگتن به تنظیمگر اصلی کریدور، رویکرد صرفاً هشدارهای مرزی را ناکافی ساخته است. این تحولات تراژدی سیاست قدرتهای بزرگ را بازتاب میدهد که ایران بهعنوان یک قدرت وضعموجود را ناگزیر به موازنهسازی بیرونی و درونی میکند.
نتیجهگیری: بقای منافع ایران در گرو گذار از رویکرد تدافعی کنونی به راهبرد «موازنهسازی فعال» است. این راهبرد بر سه محور استوار است: موازنهسازی نامتقارن سهجانبه با هند و ارمنستان برای ترمیم قدرت ژئواکونومیک ایران در برابر کنسرسیوم غربی؛ دیپلماسی شکافانداز در ائتلاف غرب با بهرهبرداری از شکاف میان منافع مسکو و واشنگتن (که حذف کامل روسیه را دنبال میکند)؛ و موازنهسازی داخلی از طریق مدل تهاتر انرژی-امنیت با ارمنستان برای تثبیت اقتصادی در جنوب ارمنستان و دورزدن محدودیتهای تحریمی. بدینسان، ایران میتواند منطق بازی را از «دفاع از مرز» به «تغییر هزینه بازی برای رقیب» تغییر داده و از بحران ژئوپلیتیکی پیشرو عبور کند.
